محمد تقي الأستر آبادي

18

شرح فصوص الحكمة

معنى اين سخن آنست كه سلب به چند وجه تواند بود : يكى آنكه موضوع در خارج بود ، و در ذهن هر دو ، و محمولى « 13 » را از آن موضوع سلب كنند ، چنان كه زيد نويسنده نيست . و يكى آنكه موضوع در خارج نبود ، و در ذهن بود ، چون عنقاء طاير نيست ، كه طاير را سلب كنند از افراد تجريدى عنقاء در خارج . و يا آنكه عنوانى [ 7 ر ] به ذهن در آيد كه به حقيقت آن عنوان هم فرضى بود ، چنان كه گويند : خمسهء زوج در خارج موجود نيست ، و خمسه زوج متصور نشود ، چه فرديت لازم ماهيت خمسه بود ، و اگر با زوجيّت به ذهن در آيد ، بايد لازم ماهيت در احدى الوجودين از ماهيّت تخلف كند ، و اين محال . پس اين به فرض درست باشد كه گويند : اگر تقدير كنيم كه اين حال كه رابعه راست خمسه را بودى محال مىبود و نابود . و حال در مجهول مطلق چنين است . پس شىء معدوم مطلق شىء نباشد الا به فرض . و هر چه در ذهن و خارج بود شىء باشد ، و هر چه شىء باشد موجود بود در آن ظرف كه شىء باشد . و در هر ظرف كه موجود بود شىء نباشد . و ازين سخن مبيّن شد كه : هيچ ممتنع و محال در ذهن نيز موجود نبود . و هر چه در ذهن بود همه ممكن بود و موجود . و شيخ رئيس در مقالهء اول از كتاب الهيات شفاء گفته : كه ماهيّت شىء را گاه نام مىكنيم وجود خاصّى . پس وجود به اين معنى نفس ماهيات ممكنات بود ، و مفهوم هستى عامّ كه آن را شىء اثباتى گويند عارض جميع موجودات بود . ليكن چون عروض سواد و بياض معنى به انضمام ( موجود ) [ 95 ] نبود ، بلكه امر اعتبارى بود ، و از موجودات شرح شود ، كه اگر صفت انضمامى بودى ، معروض سابق بودى در وجود برو ، كه ثبوت شىء از براى شىء فرع ثبوت مثبت له است ، كه پس يا دور لازم بودى يا تسلسل . و چون امر اعتبارى بود ، ذاتى نبود هيچ يك از حقايق محصله

--> ( 13 ) - م : محمول .